|
باز باران بي ترانه ... من به پشت شيشه ي تنهايي افتاده ... نمي فهمم , چرا مردم نمي فهمند ؟ !! نمي فهمم ... کجاي اشک يک بابا ، نمي دانم ... نمي دانم چرا مردم نمي دانند ؟!! ياد آرم , روز باران را ... بشنو از من , کودک من ... خدا هم خوب مي داند که ،
بانو ... این روزهایی که برایم رقم زدی بدجور هوای تو را به سرم زده ... ــ.................................... باور کن : من خرابم ز غم یار خراباتی خویش می زند غمزه او ناوک غم بر دل ریش حافظ کجاست ؟ به نیت حضرت بانو : چو گل هردم به بویت جامه در تن کنم چاک از گریبان تا به دامن تنت را دید گل گویی که در باغ چو مستان جامه را بدرید بر تن من از دست غمت مشکل برم جان ولی دل را تو آسان بردی از من
نه
زخم خورده نه بر دار مرده اند اینان
ز سمّ مهلک تکرار مرده
اند اینان
اگر چه شهر پر
است از تردد اشباح
به روزمرگی انگار
مرده اند اینان
چه سالهاست به
گفتار زنده اند ، ولی
چه عمرهاست به
افکار مرده اند اینان
امید رستن از این
پیله تغافل نیست
میان توده ای از
تار مرده اند اینان
خیال باطل اگر
بعد از این بهوش آیند
ز تازیانه ی
هشدار ، مرده اند اینان
برای همدمی و
همدلی و همراهی
بهیچوجه مکن
اصرار ، مرده اند اینان
کاش می فهمیدی ، در خزانی که
از این دشت گذشت،
سبزه ها باز چرا زرد شدند.
خیل خاکستری لک لکها ، در افقهای مسی رنگ غروب،
تا کجاهای کجا کوچیده است.
کاش می فهمیدی ، زندگی محبس بی دیواریست
و تو محکوم به حبس ابدی
و عدالت ستم معتدلیست ، که درون رگ قانون جاریست
کاش می فهمیدی ، زندگی آش دهن سوزی نیست
عشق ، بازار متاع جنس است
آرزو ، گور جوانمردانست
مرده از زنده ، همیشه هر آن ، در جهان بیشتر است
کاش می فهمیدی ، چیزهائیست که باید تو بفهمی ، اما...
بهتر آنست ، کمی گریه کنم ...!!!
بهتر آنست ، کمی گریه کنم.... کمی ... ...!!!
سد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست عندلیبان را چه پیش آمد ، هزاران را چه شد " حافظ " ******* سد هزاران گل ، شکفته و نا شکفته ، پامال شد ؛ و شگفتا ، که بانگی از هیچ کدامین ما برنخاست . چه سنگدل عندلیبانیم ما . و هنوز ، این خاک لعل گون لاله فرش ، تشنه است ؛ و دریغ ، که هزاری نیست ، که با مویه ای ، سه گاه ، چهارگاه ... نه ، همچون نغمه ی حزین نمازی پر سوز و گداز و درست و راست ، پنج گاه فرو ریزد دیوار سکوت را ...
بال من کو؟ عازمم... همه چیز مال خودتان من راهیم... نمیخواهم زرقتان را برقتان را دنیای پر نقشتان را سبک بارم پری خواهم خبر اورد مرغی عروجم ، در سحر گاهیست همسفرم ، بادخواهد بود کوهی نیست ، بر دوشم کاهی نیست ، در چشمم پری خواهم...
بی تو هوای خانه ی ما
سرد می شود
برگ درخت باور ما زرد می شود
شب بی تو روی صبح نمی بیند ای دریغ
خورشید بی تو منجمد و سرد می شود
زیباترین بهانه
در این جا حضور توست
ورنه زمین هوایی و ولگرد می شود
در غیبت بهار درخت از چه بشکفد؟
باران که نیست باغچه دلسرد می شود
امکان هر ترانه
تویی ای ملایمت
ورنه ترانه زمزمه ی درد میشود
دوستت دارم پریشان، شانه میخواهی چه کار؟
نبار ای باران خشک زمین چگونه از تو تر شود این دم دون چگونه بر تر شود سرود زندگی سر نکن حالم از این بدتر نکن بر سینه بازم نخواب بر جسم بیتابم نتاب نشسته برف بر رویم به پائین امده ابرویم چه میگویم چه میگویم من همان زیبا رویم؟ *************************************************** محال است دیگر بر روی نا کسان خندم با بیدلان پیمان عشق بندم به روی کودکی گر خندم نه از بحر تسلی باشد که من هم همدرد بابای او هستم که من در چاه این ظلم حقیقت سوز با بند هستم به هر تلو خوری گویم که من مستم نه من مستم که هم رنگ جماعت هستم سرم بالاست نه از مستی که از بیداریست که گر لحظه ای خوابم برد سزایم بی زاریست در اخر گویمت که من هم درد دارم سر هر کوی و برزن مینالم درد دارم |
About![]()
تو معجزه احساسی
Home
|